در لوقا فصل ۸ از آیات ۴۰ به بعد، روایتی از ملاقات دو شخص ذکر شده است که مطابق شریعت یهود ناپاک محسوب میشدند. اما این ناپاکی نقطه تماس آنها با مسیح میشود. اما این روایات چگونه میتوانند پیامی امیدبخش برای امروز ما باشند؟ آیا میتوان نقاط اشتراکی بین اشخاص این روایت با خود بیابیم؟
«چون عیسی باز گشت، مردم به گرمی از او استقبال کردند، زیراهمه چشم به راهش بودند. در این هنگام، مردی یایروس نام، که رئیس کنیسه بود، آمد و به پای عیسی افتاده، التماس کرد به خانهاش برود، زیرا تنها دخترش که حدود دوازده سال داشت، در حال مرگ بود. هنگامی که عیسی در راه بود، جمعّیت سخت بر او ازدحام می کردند. در آن میان، زنی بود که دوازده سال دچار خونریزی بود و [با اینکه تمام دارایی خود را صرف طبیبان کرده بود،] کسی را توان درمانش نبود. او از پشت سر به عیسی نزدیک شد و لبۀ ردای او را لمس کرد. در دم خونریزیاش قطع شد. عیسی پرسید: « چه کسی مرا لمس کرد؟ » چون همه انکار کردند ، پطرس گفت: « استاد، مردم از هر سو احاطهات کردهاندو برتو ازدحام میکنند !» امّا عیسی گفت: « کسی مرا لمس کرد! زیرا دریافتم نیرویی ازمن صادرشد !» آن زن چون دید نمیتواند پنهان بماند با ترس و لرز پیش آمد و به پای او افتاد و در برابر همگان گفت که چرا اورا لمس کرده وچگونه در دم شفا یافته است . عیسی به او گفت: «دخترم، ایمانت تو را شفا داده است.به سلامت برو. عیسی هنوز سخن میگفت که کسی از خانۀ یایروس، رئیس کنیسه، آمد و گفت:«دخترت مرد، دیگر استاد را زحمت مده.» عیسی چون این را شنید،به یایروس گفت: «مترس! فقط ایمان داشته باش! دخترت شفا خواهد یافت.» هنگامی که به خانۀ یایروس رسید، نگذاشت کسی جز پطرس و یوحنا و یعقوب و پدر و مادر دختر با او به خانه در آیند. همۀ مردم برای دختر شیون و زاری میکردند. عیسی گفت: « زاری مکنید، زیرا نمردهبلکه در خواب است.» انها ریشخندش کردند،چراکه میدانستند دختر مرده است. امّا عیسی دست دخترک را گرفت و گفت: «دخترم، برخیز! » روح او باز گشت و در دم از جا بر خاست . عیسی فرمود تا به او خوراک دهند. والدین دختر غرق در حیرت بودند ،امّا او بدیشان امر فرمود که ماجرا را به کسی باز نگویند.
مقدمه:این متن شرح داستان دو نفر است که هر دو درگیر یک نوع ناپاکی میشوند. پدری که دخترش در آستانۀ مرگ است و زنی که سالها قبل مبتلا به خونریزی است . هر دو در شریعت یهود ناپاک قلمداد میشدند . آن زن نه فقط خودش ناپاک بود بلکه اجازه نداشت میان جمع بیاید، چون دیگران را دچار ناپاکی میکرد. در آئین یهود بزرگترین ناپاکی مرگ بود. پس دختر یایروس هم درگیر این نوع ناپاکی است. اما درهر دومورد ناپاکی نقطۀ برقراری رابطه با خداست.
بیایید به بررسی تفاوتها و تشابهات این دو نفر در این داستان بپردازیم. زیرا به نوعی داستان زندگی ما هم با این اشتراکات و افتراقات پیوند خورده و در نهایت همان سرنوشتی که این دو نفر در این واقعه داشتند از آن ما هم میباشد.
نقاط اشتراک:
۱-زن مبتلا به خونریزی ۱۲سال بود که مبتلا بود. دختر یایروس هم ۱۲ ساله بود. به اندازۀ طول حیات دختر یایروس زن دیگر مبتلا به بیماری خونریزی بود. گاهی رنجهای مشترک ما را به هم نزدیک میکند. مسیحیت بر این باور است که انسانهادر یک نقطه با هم اشتراک دارند. و آن این است که همه به نوعی دردمندیم.
۲- اطراف عیسی شلوغ است و مردم به سمت عیسی هجوم میآورندعیسی بهراحتی قابل دسترس نیست. امّا در این شلوغی هم برای یایروس و هم برای آن زن، عیسی در دسترس آن دو قرار گرفت. علیرغم شلوغی نزد عیسی همیشه برای تو جایی هست.
۳- هردو مانعی دارند. هم پدر وهمآن زن. مانع پدر پرستیژ و مقام وموقعّیت اوست. بهعنوان رئیس کنیسه. مردم راجع به او چه میگویند!؟ مانع زن، شرم و خجالت وترس! اجازه نداشت به میان جمع بیاید ولی آمده. وقتی عیسی تشویق میکند خود را معرفی میکند!
گاهی شرم وخجالت ما از ناپاکیهایمان مانع است نزد خدا بیاییم. عیسی تشویق میکند که غلبه یابیم.
۴-مانع چهارم چالش ترس ایمان. هر دوی آنها به پای عیسی میافتند و بر این مانع غلبه مییابند
۵- هر دو با عیسی تماس بر قرار میکنند. یکی دستمیزند به ردای عیسی و عیسی آگاهنیست، دیگری دختر یایروس که این عیسی است که با او تماس برقرار میکند. گاهی در زندگی ما این توان هست که به حضور خدا بیاییم و با او تماس بر قرار کنیم، گاهی حتی این توان را نداریم ولی این عیسی است که تماس برقرار میکند. ولی در هر دو مورد عیسی نجس میشود. چه ناآگاهانه با تماس زن با او؛ چه آگاهانه که میداند دختر مرده است و دست دختر را میگیرد و طبق شریعت یهود ناپاک میشود. عیسی ابایی ندارد که شریک ناپاکیهای ما شود.
۶-هر دو در دم شفا گرفتند و درهر دو مورد عیسی میفرماید، دخترم، دخترم. رابطۀخاص، رابطهای نزدیک، رابطۀ خویشی.
تفاوت های این دو نفر در این واقعه. الف : یکی از آنها دختر رئیس کنیسه است و دیگری نه اسمی و نه عنوانی دارد بلکه انجیل میفرماید زنی! چه اسم داشته باشیم چه گمنام ، میتوانیم مشمول برکات خدا باشیم .
ب : یکی بحرانش به اوج رسیده و همۀ طبیبان از درمانش عاجز . و خون که مظهر حیات فیزیکی است در زن رو به افول است . شاید ما هم دچار خونریزی روحی و روانی وعصبی شده باشیم و علائم حیات رو به زوال باشد خدا راشکر که خبر خوشی هست .یکی بحرانش به پایان رسیده . خبر آوردند که استاد را زحمت نده دخترت مرد! . بله بحران تمام شده . وقت ماتم است . امّا ، امّا عیسی فرمود نترس! فقط ایمان داشته باش.
ج : یک شفا در جمع رخ میدهد . یک شفا خصوصی در یک اطاق . برای زن مبتلا به خونریزی باید درجمع رخ میداد تا برگرددبه جامعه و او را نجس خطاب نکنند . ولی د ختر یایروس در خانهای پشت دربسته رخ میدهد . گاهی خدا در فضای خصوصی ما ما را شفا میدهد.
د : یکی عیسی او را وادار به مکالمه میکند .دیگری یایروس استکه به عیسی میگوید برویم. زنی که رمقی برای ابراز وجود ندارد. ولی عیسیدر حینی که یایروس ، اضطراب و عجله تمام وجودش را پر کرده آرام است و برای همه وقت دارد . هول نیست . چه کسی مرا لمس کرد؟ نیروئیاز من صادرشد .شفا بعد فردی ندارد . عیسی میخواست جلوی جمع شفای زن مطرود ابراز شود و مردم باید میدانستند که زن سالم شده و زن هم باید میدانست که جادو وخرافات او را شفا نداده بلکه عیسی او را شفاداده .
ه : اخرین تفاوت ، یکی فضایش فضای ابهام است . آن زن مبتلا .ولی دیگری فضای ریشخند و زاری است وقتی میگوید (کار از کار گذشته ) . گاهی ما هم به این نقطه میرسیم.
نتیجه : سه درس از این واقعه . ۱-تحول ایمان .هم یایروس که رئیس کنیسه بود و کنیسه را رهبری میکرد به خدا ایمان داشت و هم زن که یک یهودی بود به خدا ایمان داشت ولی اعتقاد و باور این ها باوری عام بود مثل کسانی که هنوز عیسی را نشناختهاند و وقتی به کلیسا میآیند باوری عام دارند . باور دارند که خدایی هست ولی زمانی که به سراغ عیسی میآییم نگاه جنرال و عام ما به خدا به یک باور خاص میرسد .
۲- ارجحیت فقر است . فقردر کتاب مقدس فقط یک مقولۀ مادی نیست بلکه فقر در مقولۀ قدرت مطرح است .فقیر کسی است که زورش به جائی نمیرسد ، صدایش به جائی نمیرسد . حقش تضعیف میشود . توان ابراز خود راندارد . و یا اصلاً جامعه به او اجازه نمیدهد . ولی او در پادشاهی خدا مقدم است . و در این واقعه با وجودی که یایروس که مقام اوّل را دارد و اول هم رفته جلوامّا عیسیاول مشکل ان زن را رفع کرد با وجودی که از شدّت شرم و خجالت از پشت رفته بود .انجیل میفرماید خوشا به حال مسکینان زیرا پادشاهی خدا از آن ایشان است .
۳-آخرین نکته نمایش قدرت خداست. قدرت خدا نه تنها در سطوحی مثل شقاق دریا به دو نیمو اخراج ارواح و آرام کردن دریا و خیلی مقوله های دیگر بلکه خدا میخواهد در زندگی شخصی ما وارد شود و قدرتش را بریزد . اگر خود را جای یایروس یا آن زن میبینیدبرای شما امیدی هست و این امید به انجام نمیرسد اگر اوّل با عیسی ملاقات نکنی .